تبلیغات
عاشقانه ها - اشعار شهریار

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بود

خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست

تا دهن بسته‌ام از نوش لبان میبرم آزار

قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس

الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها

خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی

از همه سوی جهان جلوه‌ی او می‌بینم

ای دل به ساز عرش اگر گوش می‌کنی

سری به سینه‌ی خود تا صفا توانی یافت

رقیبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد

دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی

از غم جدا مشو که غنا می‌دهد به دل

پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه‌ی تست