تبلیغات
عاشقانه ها - تسلیت
چهارشنبه 4 آذر 1388

تسلیت

   نوشته شده توسط: حامد بنائی    

امروز روز چهارشنبه روز شهادت حضرت باقرالعلوم، امام محمّد باقر (ع) بر شیعیان تسلیت باد.

دوستان بلواقع هدف اصلی این عاشقانه ها همین امامانپاک و معصومی بودند که جان و مال و زندگانی خود را

فدای رضایت خداوند خود کردند تا بتوانند در عالمی دیگر حکم بهترینها را داشه باشند.

پس بدانید نباید هرگز ما شیعیان اعتقادات خود را به هر نحوی زیر پا گذاشته و سراغ راههای برویم که پشیمیانی

اولین و آخرین ثمره اش خواهد بود...

من به نوبه ی خود واجب دانستم به خاطر امروز مقاله ای را از آن امام والا برای شما به نمایش بگذارم.

 

اشاره

 

با نگاهى کوتاه به سیره خلفاى بنى امیه، به خوبى فهمیده مى شود که روش آنان در حکمرانى بر پایه زورگویى و خفقان براى تثبیت پایه هاى قدرت بنا نهاده شده بود تا با اتخاذ این شیوه، مردم را از اندیشه انقلاب دور و نیز اهل بیت را منزوى و مردم را از اطراف آنان پراکنده کنند.

روشن است که افسار گسیختگى این حکمرانان در بهره گیرى از لذت هاى دنیایى و اظهار ضدیت آنان با اهل بیت علیهم السلام ، همه نوع صلاحیت آن ها را در حاکمیت جامعه اسلامى سلب مى کرد و از آنان درندگانى مى ساخت که براى شهوت پرستى، قدرت طلبى و فزون خواهى خود به هر جنایتى دست مى زدند و از ریختن خون هیچ کس باکى نداشتند و این تازه یکى از سیاست هاى آنان در مشى سیاسى شان بود.

آنان با پى بردن به نقش انسان ساز احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله و خاندان او در تربیت انسان ها و بارور کردن اندیشه هاى ظلم ستیزى، عدالت خواهى و خداباورى، براى از بین بردن این کلمات گهربار بسیار کوشیدند و حتى با جعل احادیث، صدمات جبران ناپذیرى بر پیکره اسلام وارد کردند و همه این تلاش ها تنها با هدف تحکیم پایه هاى قدرت بود؛ بدون آن که کوچک ترین هراسى از پیامدهاى سوء و جبران ناپذیر آن در اعتقادات مردم داشته باشند و براى لحظه اى در این اندیشه فرو نرفتند که به هر حال، خلیفه جامعه اسلامى و جانشین پیامبر اسلام در حاکمیت بر مسلمانان هستند.

 

ثبت نام

صدای دل/ به انگیزه سالروز شهادت حضرت باقر العلوم علیه السلام

 

وضعیت زندگانى امام و شیعیان

 

فشارهاى اعمال شده از سوى امویان در این دوره از تاریخ شیعه نیز تداوم یافت و روزگار بسیار سختى را براى شیعیان و امام رقم زد. تمامى حرکت هایى که با حاکمیت ضدّیتى داشت به شدت سرکوب مى شد و چون شیعه جلودار نهضت هاى عدالت خواه است، لبه تیز این سرکوب ها متوجه آن شد. سیاست سرکوب امویان، شیعه را در تنگناى سه ضلعى «خفقان، جعل حدیث و اتهام هاى ناروا» قرار داد و حیات فکرى شیعه را با خطر جدى روبه رو کرد.

در این رهگذر، بیشترین فشارها و اتهامات متوجه امام باقر علیه السلام ، سرپرست و پیشواى شیعه بود، به اندازه اى که اثر این اتهام هاى ناروا و ناجوانمردانه و موج بزرگ تبلیغات سوء بر ضد امام، در توده مردم نیز به چشم مى خورد. امام صادق علیه السلام مى فرماید:

«زمانى که پدرم به دمشق فراخوانده شد، مردم [با تمسخر [مى گفتند: این پسر ابوتراب است. پدرم [که از زخم زبان هاى آنان اندوهگین شده بود [به دیوارى تکیه داد، خداى را ستود، بر محمد صلى الله علیه و آله و دودمانش درود فرستاد و فرمود: ما را رها کنید اى پیمان شکنان و دو رویان... همانا ما [اهل بیت: [ماه درخشان در شب تار و... راه نجات شما امتیم... [از این دو رویى دست بردارید] قبل از آن که چهره هایتان از عذاب الهى بسوزد و مورد نفرین ما قرار گیرید، آن سان که «اصحاب سبت» مورد لعن قرار گرفتند... آیا على علیه السلام را که یار و غم خوار پیامبر صلى الله علیه و آله بود مسخره مى کنید یا مرا که پیشواى شما در دین هستم؟ کجا مى روید و کدام دردتان را درمانى هست؟ به خدا، على علیه السلام نخستین کسى بود که در کارزار ایمان درخشید و به رستگارى دست یافت و به اوج کمال رسید».

در این روزگار سخت، امام تنها پشتیبان وفادار شیعه بود که همواره سختى هاى امت را به جان مى خرید تا مبادا به شیعه و شیعیان آسیبى برسد؛ زیرا حکمرانان خون خوار اموى کمر به نسل کشى شیعه بسته بودند و هر روز بر حجم فشارهاى اقتصادى، سیاسى و اجتماعى خود مى افزودند. نیکوست، ترسیم واقعى آن را از زبان امام بشنویم. منهال بن عمر مى گوید:

«پیش محمد بن على علیه السلام نشسته بودم که مردى نزد او آمد و سلام کرد و گفت: چگونه اید؟ امام [با اندوه] پاسخ فرمود: به راستى تا کنون نفهمیده اى که بر ما چه مى گذرد و چگونه ایم؟ [این روزها] مَثَل ما، در میان مردم، مَثَل بنى اسرائیل شده که [فرعونیان [پسران آنها را مى کشتند و زنانشان را زنده نگه مى داشتند و اکنون اینان فرزندان ما را مى کشند و زنانمان را نگه مى دارند. عرب مى پندارد که بر عجم برترى دارد و وقتى عجم مى گوید براى چه؟ پاسخ مى دهد چون محمد صلى الله علیه و آله از ماست. آنان نیز مى پذیرند. قریش نیز مى پندارد که بر سایر عرب ها برترى دارد و هنگامى که عرب ها از او مى پرسند به چه دلیل؟ مى گوید: چون محمد صلى الله علیه و آله قریشى، از ماست. آنان نیز مى پذیرند. حال اگر به راستى برترى در این است ما که خاندان اوییم. مرد گفت: به خدا سوگند که من شما اهل بیت را دوست مى دارم. امام فرمود: پس باید جامه اى از ناگوارى ها بر تن کنى که به خدا سوگند سختى ها و ناگوارى ها شتابان تر از سیلابى که در جُلگه افتاده باشد به سوى ما و شیعیان مان در شتاب است. [اما بدان[ که این سختى ها همواره نخست به ما مى رسد و سپس به شما»...

 

امویان؛ کینه توزى ها و دشمنى ها

 

بغض و کینه فرزندان امیه به خاندان وحى هرگز قابل ترسیم نبود و محدود به زمان و دوره خاصى نشد؛ کینه اى که آتش آن سال ها پیش از ظهور اسلام برافروخته شد و در طول سالیان متمادى زبانه کشید و پس از فروپاشى سلطنت اموى، نیز سرمشق و الگویى براى دیگر دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام شد. از رفتارهاى مشترک امویان که ریشه در دشمنى آن ها با فرزندان پیامبر صلى الله علیه و آله داشت، بد دهانى و پرخاشگرى به آنان بود. تاریخ نشان مى دهد که چگونه این میراث زشت را به فرزندان و خلفاى پس از خود مى سپردند و از هیچ فرصتى براى ناسزا گفتن به بزرگ پیشوایان اسلام نمى گذشتند. این ادبیات، چنان در میان خلفاى اموى رایج بود که هر یک در آن از دیگرى پیشى مى گرفت و روى دیگرى را سفید مى کرد. بررسى دوره اموى نشان مى دهد که هشام بن عبدالملک در این زمینه، پیش گام تر از دیگران مى نماید. دوران خلافت او روزگار سختى را براى شیعه و به ویژه امام باقر علیه السلام رقم زد که برخاسته از دشمنى منحصر به فرد او در بین خلفاى پیشین بود؛ زیرا در دوره حکمرانان پیشین، آن امام از مدینه به دربار احضار نشد و این خود گویاى دشمنىِ خاص هشام با امام بود. ابوبکر حضرمى مى گوید:

«هنگامى که ابوجعفر علیه السلام به شام احضار شد و نزد هشام بن عبدالملک رفت و در آستانه در قرار گرفت، هشام به اطرافیان خود گفت: وقتى من از توبیخ و ناسزا به محمد بن على علیه السلام زبان برتافتم و باز ایستادم، شما سرزنش او را آغاز کنید. هشام اجازه ورود داد، امام به همه حاضران یکجا سلام گفت و نشست. هشام از این که امام خلیفه را در سلام دادن با دیگران مساوى دانست و بدون اجازه نشست بسیار خشمگین شد و گفت: اى محمد بن على! نشد یکى از شما یکپارچگى مسلمانان را نشکند و کسى را به سوى خود فرا نخواند و از روى نادانى گمان نکند که امام نیست و... هنگامى که خاموش شد ـ بنابر دستور ـ هر یک از حاضران مجلس شروع به سرزنش کردند. امام درنگ کرد تا همگان خاموش شدند. آن گاه ایستاد و فرمود: اى مردم، به کدامین سو مى روید و شما را به کجا مى کشانند؟ خداوند پیشینیان شما را به وسیله ما هدایت کرد و ختم هدایت آخرین شما را نیز به ما واگذاشت. اگر شما چند صباحى حکمرانى دارید، بدانید که ما نیز فرمان روایى تعیین شده داریم که پس از او حکمرانى از آن کسى نیست، که ما اهل «عاقبت» هستیم و خداوند فرموده «وَالعاقِبَةُ للمُتَّقینَ» (اعراف: 128). هشام که به سختى احساس درماندگى مى کرد، صحبت امام را قطع کرد و دستور داد که امام را به زندان بیفکنند...».

 

بهانه جویى هاى هشام

 

تداوم حکمرانى هشام - از 105 هجرى تا 125 هجرى - تنگناى بزرگى بر شیعیان و عامل مهمى در سختى روزگارشان بود. چه بسا هر روز بر خودرأیى و خود کامگى هاى او افزوده مى شد و هر روز به بهانه اى امام و شیعیان را بیشتر در فشار ستم گرى خود مى گذاشت. از بهانه جویى هاى او براى دست یافتن به فرصتى براى مخدوش کردن چهره امام و آزار رسانیدن به او، ترتیب دادن مسابقه تیراندازى در شام بود که به شکست او انجامید. او، همچنان در تب و تاب این رسوایى مى سوخت تا این که امام را به سوى مدینه رهسپار کرد، ولى پیش تر مأمورانى را فرستاد تا در مسیر رسیدن به مدینه به مردم بگویند کسى اجازه فروختن نیازمندى هاى زندگى از خوردنى و آشامیدنى به امام را ندارد و به مدت سه روز کسى به آنان چیزى نمى فروخت و نیز هنگام رسیدن به مدینه دروازه ها را به روى آنان نگشودند تا خلیفه بدین وسیله آتش کینه خود را با انتقام جویى خاموش کند.

هشام حتى از اختلافات درونى علویان براى ضربه زدن به امام بهره مى جست و با دامن زدن به آن و تحریک نارضایتى هاى کوچک علویان از یکدیگر مى کوشید آنان را بر ضد امام بشوراند. در این رهگذر، اختلاف «زید بن حسن» از علویان بر سر میراث و موقوفات رسول خدا صلى الله علیه و آله بر شمردنى است.

ابوبصیر به نقل از امام صادق علیه السلام مى گوید:

«زید بن حسن همواره با پدرم بر سر میراث پیامبر صلى الله علیه و آله اختلاف داشت و مى گفت: من از فرزندان حسن علیه السلام هستم و از تو بر میراث پیامبر صلى الله علیه و آله سزاوارترم؛ زیرا من از تبار فرزند بزرگ تر اویم پس آن گونه که رواست میراث پیامبر صلى الله علیه و آله را در مورد من تقسیم کن، ولى پدرم از او روى مى گرداند. او شکایت نزد قاضى برد و زید بن حسن در حضور قاضى به زید بن على بن حسین علیه السلام توهین کرد. زید گفت: نفرین بر دشمنى اى که در آن به مادرها روا داشته شود. به خدا سوگند تا پایان عمرم با تو سخن نخواهم گفت. - گویا در این ماجرا زید بن على نماینده امام بوده و از سوى امام سخن مى گفته است -. و نزد پدرم بازگشت و ماجرا را باز گفت. ولى زید بن حسن دست بردار نبود. نزد امام آمد و او را پیش قاضى خواند. هنگام خارج شدن، پدرم به او فرمود: اى زید، تو خنجرى را زیر لباست پنهان کرده اى... و با نشان دادن معجزه اى او را بیدار ساخت. زید از هوش رفت. پس از آن زید سوگند یاد کرد دیگر از مخالفت با پدرم دست بردارد، ولى همان روز به سوى خلیفه رفت و گفت: من از نزد جادوگرى دروغ پیشه مى آیم که رها گذاشتن او را بر تو نمى پسندم و آنچه را دیده بود بیان کرد. خلیفه نیز با سوء استفاده از این ماجرا به والى خود در مدینه نوشت که محمد بن على علیه السلام را دست بسته نزدش بفرستد و به زید گفت: اگر او را به تو بسپارم آیا حاضرى وى را به قتل برسانى؟ زید بن حسن گفت: بله. والى مدینه با اندیشیدن درباره پیامدهاى این کار به هشام نوشت: این دست نوشته من حمل بر نافرمانى ام نشود، اى امیرالمؤمنین، من دستور تو را رد نمى کنم، ولى پیشنهادى از روى دل سوزى برایت دارم. مردى که خواسته بودى [دست بسته نزد تو بفرستم [امروز کسى به پاکى و پاکدامنى و پارسایى اش در روى زمین نیست... و من تعرض امیرالمؤمنین به او را ناپسند مى بینم...».

 

پرواز تا بى نهایت

 

هشام در کابوس هاى خود قتل امام را مى دید و در پى راه حل مناسبى براى اجراى آن بود تا بدون آن که خود به طور مستقیم در آن شرکت کند به گونه اى پنهانى، امام را از سر راه خود بردارد. ازاین رو، برخى نوشته اند که او از مخالفت زید بن حسن و امام بهره گرفت تا به وسیله او امام را به شهادت برساند و بدین ترتیب، قتل امام را به گردن او بیندازد. ازاین رو با طرح نقشه اى پلید اسبى را که زین آن با سم بسیار مهلکى آغشته شده بود توسط زید بن حسن به امام پیش کش کرد. زید اسب را به منزل امام برد و امام با دیدن آن فرمود: واى بر تو اى زید! چه سنگین است آنچه مى خواهى انجام دهى و آنچه [به عنوان هدیه] در دست دارى...».

آن گاه سوار بر اسب شد و سم به بدن امام راه یافت. پاهاى امام متورم شد و پس از سه روز به شهادت رسید. در تاریخ شهادت امام اختلاف است ولى بیشتر منابع معتبر آن را هفتم ذى حجه سال 114 هجرى و سن شریف ایشان را به هنگام شهادت 58 سال نگاشته اند.

 

وصیت هاى امام

 

عبدالاعلى از امام صادق علیه السلام روایت مى کند: «وقتى هنگام شهادت پدرم رسید به من فرمود: چند گواه نزد من حاضر کن و من چهار نفر از قریش را که یکى از آنها نافع بود حاضر کردم. سپس فرمود: بنویس این چیزى است که یعقوب به فرزندانش وصیت کرد: اى پسرانم، به راستى خدا براى شما دین دارى را برگزیده است، مبادا بمیرید جز این که مسلمان باشید (بقره: 132) سپس به من امر کرد آن بُردى را که در آن روزهاى جمعه نماز مى خواند، کفنش کنند و عمامه مخصوصش را به سرش بندند و... و او را در قبر گذارند. سپس به گواهان فرمود: خداى رحمتتان کند، برگردید و چون آنها برگشتند، گفتم: پدر جان، این مطالب اهمیت چندانى نداشت که شما بر آن گواه گرفتید. فرمود: پسرم، من ناپسند داشتم که تو در تصدى امر خاک سپارى و کفن من مغلوب نگاه شوى و بگویند که به تو وصیتى نشده، مى خواستم دلیل و مدرک داشته باشى. و نیز به امام صادق علیه السلام سفارش کرد: اى جعفر! با یارانم مهربان باش. و فرزندش در پاسخ گفت: فدایت شوم! آنان را به جایگاه بلندى از دانش و معرفت مى رسانم که هر کدام در شهرى باشند، نیاز به پرسش از کسى نداشته باشند».

 

وصیتى مهم

 

امام باقر علیه السلام پیش از شهادت به فرزندش امام صادق علیه السلام فرمود که از اموال به جاى مانده خود مقدارى را ـ مبلغ آن را هشتصد درهم نقل کرده اند ـ براى برپایى مجلس سوگوارى خود، در منى به مدت ده سال اختصاص دهد و فرمود:

«اى جعفر! ازمال من براى گریه کنندگان به مدت ده سال در منى مالى را وقف کن تا در موسم حج بر من ندبه کنند و رسم ماتم را هر ساله تجدید نمایند و بر مظلومیت من زارى کنند».

چون قتل امام باقر علیه السلام بسیار مرموز بود، امام تلاش کرد تا با به کارگیرى این شیوه، مسلمانان را از ماهیت واقعى و چهره حقیقى امویان آگاه کند تا از خود بپرسند که دلیل برپایى هر ساله این مجالس آن هم در تجمع سالانه مسلمانان چیست. ازاین رو، این وصیت جنبه اعتراض به هشام و افشاگرى درباره او و دیگر خلفاى اموى داشته و تنها حرکتى نمادین به شمار نمى رفته است.

 

خاک سپارى و سوگوارى

 

هنگامى که امام باقر علیه السلام به شهادت رسید، امام صادق علیه السلام آن گونه که پدر بزرگوارش وصیت کرده بود، او را تجهیز کرد و با احترام تمام به همراه تشییع کنندگان، بدن مطهر امام را به قبرستان بقیع برد و او را در کنار پدر خویش امام سجاد علیه السلام و عموى پدر خویش امام مجتبى علیه السلام به خاک سپرد.

غبار اندوه و غم مدینه را فرا گرفت و مسلمانان دسته دسته براى تسلیت گفتن نزد امام صادق علیه السلام آمدند.

سالم بن ابى حفصة مى گوید: «وقتى ابوجعفر محمد بن على الباقر علیه السلام وفات یافت، به دوستان خود گفتم: کمى صبر کنید و بیایید همگى نزد ابا عبداللّه جعفربن محمد علیه السلام برویم و به او تسلیت بگوییم. وقتى داخل خانه شدیم به او گفتم: انّا للّه و انّا الیه راجعون. به خدا سوگند کسى بدرود زندگانى گفت که هرگز به مانندش بین او و رسول خدا صلى الله علیه و آله در پاسخ به مسائل دیده نشد. امام صادق علیه السلام اندکى درنگ فرمود و در پاسخ، کلماتى از قرآن را بر زبان جارى ساخت...». پس از آن، امام صادق علیه السلام فرمود: هر شب چراغى را در حجره اى که امام به شهادت رسید روشن کنید.

 


http://largesecret5190.soup.io/
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 11:06 ق.ظ
Hello very nice site!! Guy .. Beautiful .. Wonderful ..
I'll bookmark your website and take the feeds additionally?
I'm satisfied to seek out so many helpful info right here
in the post, we want develop more techniques in this regard,
thanks for sharing. . . . . .
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 02:43 ق.ظ
My coder is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress
on numerous websites for about a year and am worried about switching to another platform.
I have heard fantastic things about blogengine.net.
Is there a way I can transfer all my wordpress content into it?
Any kind of help would be really appreciated!
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 07:40 ب.ظ
Good respond in return of this query with firm arguments and describing all regarding that.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر