تبلیغات
عاشقانه ها - مقدمه مجسمه
سه شنبه 10 آذر 1388

مقدمه مجسمه

   نوشته شده توسط: حامد بنائی    

 

سلام

بفرما چایی

راستش ادم وقتی پشت سیستم میشینه اونم کجا درست لبه پنجره تو فصل پاییز با سوز باد و گرمایی تویه خونه

یه حسی به ادم می ده که انگار می خواد فقط تا خود صبح بنویسه...

الان اومدم فقط بنویسم از خودم از خودت از خدا

سختی لحظات پر تنش روزمره زندگیمان باعث شده تو و من و خدا از یاد بریم

شدیم یه مجسه ، یه مجسه سنگی از پوسته ای در قالب انسان در زیر سایه و دمهای نفسگانه یی خداوند بزرگ

اهایی کجایی

نیستی

یه سر بزن به ماااااا

اخه پس کی و کجا می خواییم کلنگ زندگی رو برای پیشرت انسانیتمون بزنیم

 

راستش کوله بار زندگیمو بستم تا برم

برم تا بشم یه مجسمه اونم یه مجسمه ای بزرگ که کل عالم بتونن ببین

که شاید پیدا بشن کسایی که از مجسمه من یه قالب عشق بسازن و یا تعریفی از عرفانیت من را بیان کنن.

کاش می شد ، کاش می شد در حین پختگی داد بزنم و بگم که چقدر این وجود من تهی شده

کاش می شد پر کنم وجودم را از شره هایه عشق تو که شاید در درون من باشد فقط یاد تو

خدایا چقدر زمانه عوض شده هست

 برای اخرین بار برایم تسلیت باد

 

 

 


BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:39 ق.ظ
No matter if some one searches for his necessary thing,
so he/she needs to be available that in detail,
so that thing is maintained over here.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 06:33 ب.ظ
What a material of un-ambiguity and preserveness of valuable knowledge regarding unpredicted feelings.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:54 ب.ظ
These are really enormous ideas in regarding blogging. You have touched some pleasant factors here.
Any way keep up wrinting.
masi
چهارشنبه 14 فروردین 1392 12:56 ق.ظ
تهش مجسمه شدی یا هنوز آدمی؟ولی باحال بوداااا.
masi
چهارشنبه 14 فروردین 1392 12:55 ق.ظ
jia l[sli and nhnh.
'goli
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 02:17 ب.ظ
سلام آخرش به آرزوت رسیدی شدی یه مجسمه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر